تبليغاتX
زمینی آسمانی - من از تو و در تو به سويت تو سفر كردم
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی
 
خداي مهربون و خوب و عزيز و بزرگ و قشنگم !
خودت مي دوني من نمي تونم  هر كار كنم اون جوري كه بايد به محضرت بيام ، بيام . ميآم پيشت. اينو قول مي دم ولي ناراحت نشي اگه اونجوري كه منو مي خواستي نبودم . قبول كن خيلي سخته . تنهايي نمي شه  ، نمي تونم ، حتما با اين همه مانع تو راه آسيب مي بينم . حتما توشم تموم مي شه .حتما بدون تو نمي تونم بهت برسم .
                 

Picture showing Flowers

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چه جوري مي شه تو كه همه چيزي همراهم نباشي و هم راهم نباشي ؟ 
خودت مي دوني راهي كه ازش بايد عبور كنم تا بهت برسم چقدر دور و صعب العبوره .
مي دوني چقدر پستي و بلندياش زياده و چقدر راهزن داره و راهزناش چقدر نامرد و بي رحمن.
چشمات مي دونم بازه ، مي دونم منو مي بيني و حواست هست چي به سرم مي آد ، مي دونم هوامو داري و همش كساييو مي فرستي كه واسه به تو رسيدن بهم اميد بدن و كمكم كنن . همه اينا رو مي دونم ، مي دونم دلت مي خواد هر چه زودتر بيام پيشت و به اندازه همه راهي كه دويدم تا بهت رسيدم تو چشمام زل بزني و بهم بگي چقدر دوسم داشتي كه به خودت رسونديم و اين همه راه منو تا خودت كشوندي
مي دونم مي دوني تو راه چه فكرايي باخودم مي كنم و مي دونم تو فكرامم تنهام نمي ذاري
مي دونم مي دوني ديگران راجع بهم چي فكر مي كنن و تو فكراشون تنهاشون نمي ذاري
مي دونم مي دوني چيا بهم مي گذره ومن چقدر مراقبم اين كذرها منو ازت  دور نكنه
مي دونم مي دوني چقدر مي خوامت و چقدر رفتن اين راه بي تو برام سخته
ببين چقدر پاهام ورم كرده و تاول زده . ببين خارايي كه تو پاهامه چقدر زياده .
ببين خونايي كه ازم رفته چه جوري  زندگيمو قرمز كرده .ببين تن بي خون چه بي معنيه .
ببين نيازم به تو چه جوري به زحمتم انداخته . ببين چه قدر بايد ناله كنم كه نگام كني
خدايا اگه منو نمي خواستي كه نمي آوردي .حالا كه مي خواي منو ، مگه مي شه  تو اين  راهي كه تا رسيدن بهت دارم تنهام بذاري و به حال خودم رهام كني . تو هر چي نباشي از من دلسوزتري . نيستي؟ مگه دلت به حالم نمي سوزه؟ خوب ديگه . چرا اين همه قهر و  ناز مي كني ؟ مگه نمي دوني چقدر دلنازكم ؟ نمي دوني دل نازكم با يه چش غرت مي شكنه و تا خودت نازم نكني ترميم نمي شه ؟ چرا خودت رو به زحمت ميندازي؟ خودت ناراحتم مي كني . خودتم  نازمو مي كشي و با دست نوازشت خورده شكسته هاي دلمو ور مي داري و به هم  مي چسبوني . اگه بخواي بگي من نبودم  . نمي تونم قبول كنم . تو نبودي ؟ پس كي بود؟ مگه نمي گي غير من كسي نيست؟ مگه نمي گی همه هر چي كه تو عالمه از منه . اصلا مگه به همين صراحت و به همين ركي نمي گي خودمم ؟ مگه نمي گي هر جا چشت بيفته منو مي بيني ؟ راست مي گي . ياد سفرم كه مي افتم . ياد راهي كه تا اينجا اومدم ، مي بينم همه چيزش توبودي . مي بينم من از تو و در تو به سويت تو سفر كردم ....
 
Flower Picture showing Exacum

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:15  توسط محمد آسمانی  |