تبليغاتX
زمینی آسمانی - دموكراسي ميان تهي غربي
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

این مقاله  مضمون یه سمیناره که زمان دانشجوییم ارائه دادم:
 
گسترش فرهنگ و تمدن غربي و حكومت ارزشهاي انسان محور آن بر جوامع بشري، پيوندي به ظاهر ناگستني با زندگي آدمي يافته است. گويي اگر بنا بود جهاني باشد، صورتي جز اينكه دارد، برايش متصور نيست و حال كه بنا بر زيستن در اين عالم است بايد به لوازم آن تن در داد و ارزشهاي حاكم بر آن را پذيرفت تا بتوان بر خود نام آدم گذارد! ماهيت اين فرهنگ و تمدن به گونه اي است كه غايت سير بشريت را از خدا به خود تغيير داده و توده هاي انساني را همچون خيل لايعقلي، شتر وار به دنبال خويش وا كشاند. ايدئولوژيهاي شيطاني در قالب ايسمهاي غربي رهز نان سرمايه هاي فطري بشر امروز گشته اند. در اين عصر بشر با خويشتن خويش بيگانه است و او كه با خود بيگانه است، چگونه مي تواند با ديگري بپيوندد و به مطلوب غايي خود برسد؟...كلمه كشورهاي پيشرفته و عقب مانده را بارها شنيده ايم و بدون چون و چرا ب عقب ماندگي خود تأسف خورده، آرزو كرده ايم هر چه زودتر به جرگه پيشرفتگان بپيونديم. وقتي معني ترقي در نزد ما تكامل شد، توسعه كعبه آمال ما مي شود. معيار اين مرزبندي
توسعه در قالب تمدن غربی است. يكي از مهمترين جنبه هاي توسعه دولت امروزي ارتباط آن با دموكراسی است. بشر امروزی در سير تبليغاتي غربي مازيد و لاجرم با عقل دموكراسي زده مي انديشد. گويی دموكراسي سرنوشت محتوم بشر است. عده ای از اين عقول متبرك (!) براي ما دايه مهربانتر از مادر شده اند و مدام دم از دموكراسي مي زننند و جذبه تحقق كامل آنگونه كه در غرب است رضايت نمي دهند: برخي دموكراسي را فرا دينی و مقدم بر دين مي دانند يا برخي آن را سازگار با دين مي شمارند؛ برخي حكومت غير دموكراتيك را دينی نمي دانند؛ برخي اصلا حكومت را از مقوله دين نمی دانند، برخي حكومت امام زمان را دموكراسي مي انگارند و همه را در آن اما و برخي دموكراسي غربی را نزديك ترين روش به حكومت امام علي (ع) و ….و اينگونه است كه من و تو نيز سينه چاك دموكراسی غربي و از اين قبيل تحفه ها مي شويم و بدون آنكه بدانيم تن به التقاطي مي دهيم كه ويرانگر هندسه معرفتی جهان بيني اسلامي ماست!حال به راستي دموكراسي چيست؟ وضعيت آن در غرب چگونه است؟ آيا با اسلام قابل جمع است؟ اگر نيست چرا نيست؟ اسلام چه طرح ديگري دارد؟
در اين مقال بر آنيم نگاهي اجمالی بر دموكراسي و تعاريف آن، انواع دموكراسی، اصول و عيوب آن بياندازيم. عصر ما عصر واژگوني مفاهيم و الفاظ است. دموكراسي همچون بسياري از مفاهيم در علوم اجتماعي از قبيل فرهنگ، آزادي، سياست و … داراي تعاريف بسيار متنوع و گاها كاملا متضادی است. دموكراسي تعريف جامع و مانعی ندارد. به ديگر سخن تعريف آن سهل و ممتنع است.«دموكراسي به معنی نوعی از حكومت است كه در آن به خلاف حكومتهاي مونارشی و اشرافی. مردم حكومت مي كنند. حكومت بوسيله مردم شايد مفهومي عاري از ابهام به نظر آيد، اما خواهد هميشه گمراه كننده اند و تاريخ انديشه دموكراسی پيچيده و حاكي از دريافتهای متضاد است. عرصه های عدم توافق بسيار گستره است… .
خود لفظ دموكراسي از اصطلاح يوناني «demoskratos» منشأ گرفته است؛ demos به معني مردم و kratos به معني حكومت مي باشد. دموكراسی در حكومتهاي قبل از ميلاد مسيح (ع) در چين، هند، يونان و غيره به مفهوم ابتداي بوده و گذر زمان دستخوش تحولات محتوايي زيادی شده است. آنچه در اكثر اين تحولات بر آن تأكيد مي شود، اصل حاكميت مردم بر سرنوشت خويش است. اين كه مردم چه كسانی هستند، انگيزه و نحوه مشاركت مردم در حكومت چگونه است، حوزه حكومت و ساختار آن به چه نحو است، وظايف و اختيارات آن چيست، معركه آراست. حكومت مردم بر مردم به حكومت اكثريت بر مردم و در نهايت نمايندگان بر مردم تبديل شد. بر اساس اينكه هر فيلسوفي از چه منظري و با چه مكتبی به دموكراسي نگريسته و نظرش تا چه حد كاربردي بوده است. مدلهاي مختلفي از دموكراسي ارائه شده است كه به دو دسته كلي قابل تقسيمند : «دموكراسي مستقيم و غير مستقيم (نمايندگی، تك حزبي يا چند حزبی).» در هر مورد نظرات بسيار متفاوت و متناقضی مطرح شده است كه محل بحث ما نيست.

به دنبال رنسانس و نهضت اصلاح دينی ، در غرب به تدريج مباني فكري دموكراسي جديد پي ريزی شد. اين حكومت فرعوني كه بنيان استعباد و استثمار خويش را با رشته هايی پنهان بر بهيميت بشر استوار داشته است، از سال 1830 ميلادي به مردم حق رأي داد اما زنان همچنان تا سال 1920 ميلادی از حق راي محروم بودند. اكثر دولتهای امروزي جمهوری اند كه نماد اصلی جمهوريت يك نظام، دموكراتيك بودن آن است.اصول متزورانه و عوام فريب دموكراسي در غرب عبارتند از :
1- مشاركت شهروندان در تصميم گيريهاي سياسي
2- مساوات و برابري ميان شهروندان 3-آزادي 4-سيستم نمايندگي
5- حكومت اكثريت بر اساس انتخابات
اشكالات وارد بر اين اصول بسيار زياد است و تفصيل آنها در اين مختصر نمي گنجد. لذا به چند مشكل عمده مي پردازيم:
1)«اصلا به چه دليل مردم حق دارند كساني را براي وضع يا اجراي قوانين برگزينند. وضع قانون اصالتا مختص خداي متعال است كه هستي بخش همه انسانهاست و بخشنده همه مواهب و نعمتهای مادی و معنوی آنان. تنها در صورتی يك انسان حق وضع قانون براي مردم دارد كه خدای متعال در آن مورد قانوني وضع نكرده باشد و به وی اذن قانونگذاری داده باشد. به همين ترتيب هيچ انساني حق حكومت بر ديگران ندارد مگر به اذن الهي. و اگر خداي متعل كسي را براي حاكميت بر مردم معين و منصوب فرمود وي حاكم آنان خواهد بود، چه بخواهند چه نخواهند» اعتبار اكثريت در مقام تشخيص حق است نه تثبيت حق، در واقع اكثريت «كاشف حق» است نه «مولد» آن. بحث بيشتر در اين زمينه به تبيين نظرية حكومت اسلامي و «دموكراسی قدسی» نيازمند است كه انشاءا… در مقالات آينده نگارنده عهده دار آن خواهد بود.
2) دموكراسی غربی بر پايه هايی استوار است كه در رأس آنها اومانيسم و سكولاريسم است. نسبيت گرايی، ليبراليسم و پراگماتيسم نيز اصول مبناي دموكراسی غربی است. بر هر كدام از اينها اشكالات عمده ای وارد است كه عقل غربی از پاسخ به آن درمانده است. بحث در اين باب مقام خود را طلب می كند.
3) قوانين موضوعه بشر دموكراتيك، تنها عهده دار معيشت دنيوي انسان است و از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نيست. بعلاوه نيازهاي معنوي و روحاني بشر در آن مورد توجه نيست و حكومت هدف خاصي را در اين جهت دنبال نمي كند. گاهي حتي اراده حكومت خلاف مصالح فطري و معنوي بشر است. اين قضيه در حكومتهاي ليبرال دموكراسي به اوج خود مي رسد. انها وظيفة خود را تنها تأمين امنيت مي دانند و اينكه اجتماع به كدام سمت حركت مي كند به آنها ربطي ندارد!
4) منتخبين، برگزيدگان همة افراد جامعه نيستند و تنها نمايندگان جزء كوچكي از كل جامعه اند. چون بنادر دموكراسي حاكميت مردم بر خويش بود، پس مردمي كه مخالف انتخاب متصديان خاصي هستند، بر خو حكومت نمي كنند. اين بسا تعداد اينها بيشتر باشد. لذا دليل معقول و قابل دفاعي براي پذيرش حاكميت توسط اينها وجود ندارد. آيا اين جز استبداد چيز ديگري است؟ اگر به دموكراتيك بودن نظامي در قانون اساسي استناد شود، اشكال همچنان به قوت خود باقي است. زيرا قانون اساسي هم مخالفيني دارد و بر مبناي (نصف +1) مشروعيت يافته است لذا مردم به ناچار تن به چنين حكومتي مي دهند. پس خواست اكثريت مردم (با لحاظ افرادي كه واجد شرايط رذي دادن نيستند، كساني كه هستند ولي رأي نمي دهند و كساني كه پس از رأي گيري به سن قانوني مي رسند.) در حكومتهاي دموكراتيك فقط يك ادعاي پوشالي است.
5)در فاصلة دو رأی گيری متوالي تعداد قابل توجهي از افراد جامعه به سن قانونی می رسند. اما نمی توانند نمايندگان خود را برگزينند. با توجه به اينكه عده اي از رأی دهندگان می ميرند و رقابتهای انتخاباتي گاها بسيار نزديك است . چه بسا اگر بنا بود رأی اينها را هم در نتايج دخيل كنند، نمايندگان فعلی انتخاب نمی شدند.
6)بر نمايندگان، پس از انتخاب، نظارت مردمي وجود ندارد و بسيار محتمل است نماينده رأی خود يا حذب خود را ابراز كند و به رأی مردم اهميت نداد.
7)وعده های انتخاباتی و چهره های نفاق گونه و عدم شناخت كافی مردم منجر به فريب آنها مي شود. در اين زمينه جهل عمومی، قدرت تبليغات و دستهای پنهان قدرت بی تأثير نيست.
8)مردم حق عذل منتخبان خود را ندارند هر چند آنها از وظايف خود عدول كنند.
9)اكثريت مردم در پي منافع مادي و عاجل و آنی خودشان هستند و اي بسا رأی خود را جاهلانه،مغرضانه و يا از سر ترس بدهند يا رأی خود را همچون كالايی بفروشند.
10)براي انتخاب نماينده ملاك و معيار اخلاقي و انسانی وجود ندارد.
11)روحيات حق ستيزي و استكباري در ذات دموكرات ترين حكومت ها نهفته است از قبيل به راه انداختنجنگهاي خونين . كشتار مردم بي دفاع حق نامشروع وضد دموكراتيك «وتو» استعمار ملل مستضعف،تبعيض نژادی و نژاد پرستی، تحريف واقعيت ها و تفسير و تحليل وقايع به ميل خود، تقويت دول نژاد پرستو استعمارگر و صدها جنايت ديگر كه تجلي آنها در دولت آمريكا به غايت خود رسيده است.
و اشكالات بسيار ديگر…:


در برخی حكومتها رأی دادن اجباري است! 17 روسو پدر نظريه دموكراسی می خواست همه زنان و همه مردم بي چيز از قدرت سياسی محروم باشند. 18 درسناي آمريكا هر صد سناتور آن ميليونر هستند. 19 ماكس وبر تحقق دموكراسی مشاركتی را به خاطر جمعيت ميليوني در جوامع بزرگ امروزي غير ممكن می داند و مردم را فاقد صلاحيت لازم براي انتخاب افراد متخصص در اداره جوامع پيچيده امروزي مي شمارد. 20 شو جوزف ميميتر معتقد است دموكراسی حكومت سياستمدار است نه حكومت مردم، از نظر او اراده مردم ساختگراست او سياستمداران را سوداگران رأی مي خواند ، همانگونه كه دلالان سوداگران سهام در بازار بورس اند. 21 ولتر سلطنت را بر دموكراسی ترجيح می دهد. 22 ويل دورانت دموكراسی را زهدانی برايی پروراندن حكومت اربابان نفوذ می داند، ((اشپلنگر)) می گويد در دموكراسی امروزی مردم وقتی می توانند از قوانين اساسي استفاده كنند كه «پول» داشته باشند، ميخلد معتقد است از نقش احزاب كه از اركان اصلي دموكراسي اند به دليل گسترش وسايل ارتباط جمعي كاسته شده است. 25 لسترتارو مي گويد در نظامهاي دموكراتيك حاكميت از آن پول و سرمايه است و اصل حاكميت مردم افسانه اي بيش نيست. 26(( رنه گنون)) دموكراسي را نتاقض مي داند. 27 از نظر ليمين مردم نمي توانند به اداره حكومت بپردازند 28 جان استورات ميل معتقد است مردمي كه قدرت را اعمال مي كنند، همان مردمي نيستند كه قدرت بر آنها اعمال مي شود روسو معتقد است مردم پس از انتخاب نمايندگان بنده اي بيش نيستند، 30 كارايل دموكراسي را حكومت عوام فريبان، انگلها و رؤساي احزاب مي داند و …
امروزه فهم بشر رو تعالي نهاده و ديگر جاذبه هاي ارزشهاي دموكراتيك، ناخلف بودن خود را به اثبات رسانده است. جعلي بودن نسخ كهنه ايدئولوگهاي غربي و قوت يافتن گرايشهاي عميق فطري به بركت انقلاب عظيم اسلامي ايران كه منادي بازگشت به فطرت و دين فطري و خواستهاي اصيل انساني است كه نمونه هاي آن در رفتار مردم مغرب زمين و كفتار انديشمندان ان بسيار است، همه و همه نويدي است كه انسان از خود ره خدا باز خواهد گشت كه رهبري اين نهضت عظيم با مهدي موعود (عج) است و انقلاب ما زمينه ساز ظهور آن حضرت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 11:59  توسط محمد آسمانی  |