من به دنبال تو گشتم .
چشمم را که گشودم ديدم تو نيستی
همه چيز بود اما تو نبودی
باور کن همه جا رفتم شايد پيدايت کنم اما نبودی
کوه را که می ديدم راه را که می دويدم به قله که می رسيدم به دنبال تو می گشتم
اما تو نبودی .
با خود گفتم شايد نيستی اما دلم می دانست که هستی تو هم کم
چشمک نمی زدی
اما نديدمت ...
گفتم شايد تو کوهی شايد تو راهی يا که شايد قله ای يا شايد خورشيد و ماهی
اما هيچ کدام تو نبودی
حالا منم و اين همه تو اما نمی بينمت
حتما چشم من کور است...