دیدن چه کلمه قشنگیه. چه با برکت و به دل نشتنیه. واسه دیدن باید به سفر بریم. ما مسافریم. مسافر عالم درون و بیرون. مسافر ره آوردش دیدنه و اصلا واسه دیدنه که به سفر مي ره. خوب اگه چش نداشته باشیم که نمی بینیم! وقتی چیزی نبینیم، ره آوردي هم نيست. واسه یه کور فرقی نمی کنه که همه عمرشو تو خونه بشینه یا سفر کنه. اما واسه سفر درونی بر عکس بیرونی باید چشاتو ببندی تا ببینی. کلمات نشانگر معنی اند و تماشای معنا بی نگاه غیر ممکنه.
کلمه ها وقتی به گرمای نگاه حکمت آمیزت ذوب می شن، می بینم چه معنی قشنگی داشتن و من نفهمیده بودم. اونوقته که می فهمم بین منو و تو که سرچشمه معنایی چه همه حائل، هست! پیوند کلمات و معانی تا جایی تو ذهنم کهنه شده که اگه بخوام بی واسطه بفهممت باید ذهنمو حسابی بتکونم و شایدم باید اصلا بهش کار نداشته باشم و سراغ یه قلب دیگه برم که معنی کلماتی که تو ذهنم هست رو می فهمه. و من چه این راه نزدیکم دوره.
ان الله یحول بین المرء و قلبه.
