تبليغاتX
زمینی آسمانی - تکامل ادراک
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

 

ما چون فقط همین جانیم نه تن و جان هم جز ذات دارای صفات نیست باید به شناخت خودمون بپردازیم نه در و دیوار. برای اینکه آب ناپاک رو پاک کرد باید تا سرچشمه رفت و همه مسیر جریان آب رو دید. خدا چشمه جانهای ما و آب اون چشمه روح و بستر اون اندیشه ماست. اندیشه یعنی شناخت و شناخت یعنی درک عالم همان گونه که هست. درک وقتی مطابق با واقع می شه که مدرک تو شناخت خودش مشکل نداشته باشه. خیلی وقتا ما تو درک خودمون و غیر خودمون به یه سری مفاهیم کج و معانی غلط تکیه می زنیم. چون تا تکیه نکنیم درکی نداریم و درک هم که نبود شناخت نیست و شناختی هم که نبود مرتعی می شیم که هر جنبنده ای ازش تغذیه می کنه و توش راه می ره و اطراق می کنه. دیگه وقتی جلوی آینه وایسیم خودمون گمیم. می بینیم ولی نمی بینیم. غیر ما در ماست و اغیار که آمد جایی برای یار نیست. چطوری می شه به غلطها پی برد و مواد اندیشه رو تهذیب کرد و به شناخت بی پرده رسید؟

 

يه وقتي آدم يه درکي مثلا تو 10 سالگيش از دکتر داره، 25 ساله هم که مي شه با اينکه کلي مطلب خونده، سواد دار شده ولي عملا همون دکتري تو ذهنشه که 10 سال پيش بوده. به اين خاطر که تو اين 15 سال سر و کارش به دکتر نيفتاده يا مثلا حول و حوش اين مفهوم فکر نکرده به تحليلش و تدقيقش نپرداخته؛ تو مسائل معنوي اين خيلي بيشتر رخنمون مي کنه. درک ما ابتدا از خدا و فرشته و بهشت يه درک مفهومي و تصوريه. شناختمون از خودمون و خدا و همه چيز با رشدمون کم کم بيشتر و عميق تر مي شه. مخصوصا چون تنها راه رسيدن به خدا از وجود خودمونه، با توجه به اعمال و افکارمون و تاثير اونا، شناختمون یا از نفس مطمئنه و يا اماره افزايش پيدا مي کنه. هم در عرض گسترش پيدا مي کنه و هم در عمق و طول. اين شناخت چون بازم با توجه به مفاهيم و تصورات و تصديقات عقلي و ادراکات حسي ماديه، ما رو به مقصد نمي رسونه. فقط زمينه رو آماده مي کنه. واسه آماده شدن زمينه شناخت اگه همه عوامل دست به دست هم بدن ما موفق مي شيم به اون مرحله برسيم که يه شناخت دقيقتري که ديگه مفهومي نيست و حضوريه حاصل بشه. منتها تا بخوايم به اين مرحله برسيم کلي بايد مراقبه و مشارطه و محاسبه کنيم. چون تک تک آجرها رو اگه معمار درست بذاره ديوار و ساختمان درست بنا مي شه. اينکه اينهمه به تفکر سفارش شده و گفتن تفکر يک ساعت از عبادت هفتاد سال برتره به همين خاطره. به همين خاطر واقعا حياتي و بسيار مهم. عبادت ها، يعني نماز و روزه براي خدا، يعني از 613200 ساعت عبادت درست و مقبول، يه ساعت فکر کردن برتره. اين خيلي آدمو به فکر وا مي داره. اما کمتر کسي اينو جدي مي گيره.

خوب چه کار مي کنه فکر کردن؟ اگه آجري کج باشه راستش مي کنه. و باعث مي شه بنا درست بالا بياد. مثلا تصوري که خيلي از ماها از صراط و پل صراط داريم غلطه. خیلیها فکر می کنن صراط يه واقعا پليه که اون دنيا بايد ازش رد شي از شمشير تيزتره و از مو باريک تر. اما اولا نه در قيامت که همين الان اين صراط در ما و با ما و از ماست. ثانيا نه پله که راهه. همه راه. ثالثا اگه گفتن اونا رو در وصفش به اين خاطره که واقعا خيلي سخته توي اين راه موندن و به مقصد رسيدن:

به شوق کعبه گر خواهي زد قدم        سرزنشها گر کند خار مغيلان غم مخور

خوب حالا اين يعني چي کلي حرف توش هست.

بايد تو مفاهيمي که تو ذهنمونه غور کرد و دقيق شد. اصلا سر اینهمه تکرار همينه که ما تدقيق کنيم. خدا، قيامت، امامت، خود، شناخت، حواس، عمل، دل، عقل، شيطان، نفس، دوست، عشق و همه چيز. وقتي به يه درخت آب و نور برسه و عناصر غذايي هم تامين بشه ولي تو اکسيژنش خللي وارد بشه درست رشد نمي کنه. دين ما هم همينه. این که گفتن الصلاه عمود الدين يعني چي؟ دين که کتاب معماري ساختمان روح ماست مثل يه خيمه که تکيه اش به عمود اونه و به اون واسطه استواره با نماز ارتباط تنگا تنگي داره. هر چي نماز بهتر و بلند تر و قوي تر ....

خوب عملا اين يعني چي؟ اينهمه روز، اينهمه نماز، اينهمه تکرار مکررات، اينا همه واسه همينه. واسه اينکه عمود خيمه دقيقا وسط باشه. کج واي نايسته، شل نباشه. بايد ساير قسمتا رو هم درست ساخت. مشهوره که اگه مراقب خودت نباشي و هر کاريو دلت مي خواد بکني، خوب سر نماز هر چي هم زور بزني ره به جايي نمي بري. فرمود: لاتقربوا الصلاه و انتم سکري. در حال مستي به نماز نزديک نشين. اصلا نمي تونيد بشيد. مستي چيه؟ هر چي عقلو زائل کنه. کدوم عقل؟ عقل معاش يا معاد؟ عقل اولين مخلوقه و حکم رسالتش رو خدا از ازل امضا کرده. خوب هر چي مانع ابلاغ رسالت بشه منفوره و مستي آفرين. بايد ازش پرهيز کرد. رد پاي اين سکرو فقط عقله که مي تونه تو وجود ما پيدا کنه و بس. نه کعبه و نه کربلا و نه نجف.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 3:45  توسط محمد آسمانی  |