تبليغاتX
زمینی آسمانی - ببین خودم چه بی ربطم!
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی
 

دل آرام نپذیر و گوشه نگیر منو ببین که چه جوری از گذر زمان دلتنگ و ناراحته و از همه وقتایی که داشته تنها لحظاتی که با تو بوده و از تو گفته رو دوست داره. کاش همه لحظه های عمرم تو باشی و منو هیچوقت تنها نذاری. نمی تونم یه گوشه بشینم. آخه من که نمی تونم نخوام. می شه خواست و یه گوشه نشست؟ منم بخوام دلم که نمی تونه اسما و صفاتت رو که ارکان اشیاء عالمو پر کرده و همه جا هست، ببینه و نخواد. می شه به یه تشنه آب بدی و بگی نخوره؟

آخه چه جوری، چه جوری باور کنم تنهام بذاری؟ من که واسه هر چیزی فلسفه می بافم و به تو ربطش می دم، ببین خودم چه بی ربطم. بهم نگو خوبه همین. بهم نگو بیشتر نخوام. بهم نگو با مفهوم تو زندگی کنم نه با خودت. یه بارم تو اونیو بخواه که من می گم. نه! من از این همه اسباب که سرگرم بازیم می کنه خسته شدم. تو رو می خوام. از هیچ کی هم نمی تونم اینو درخواست کنم. برم بگم چی؟ اونام مثل خودم فلسفه می بافن و می گن ما هم اگه به تو چیزی می دیم، اصلا این خداست که می ده، ما نیستیم، نمی تونیم.

نام فروردین نیارد گل به باغ     شب نگردد روشن از ذکر چراغ

تا قیامت صوفی ار می می کند   تا ننوشد باده، مستی کی کند

Meadow Dance Art Print by Shirley Novak

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:24  توسط محمد آسمانی  |