تبليغاتX
زمینی آسمانی - بهانه
نوشته هایم از خود آسمانی و زمینیم و خدای این من زمینی آسمانی

 

خدا گفت:
موسی این منم!
قلب موسی تند تپید
دستش به شدت لرزید

او که اسیر صدا بود

محو نگاه شد

موسی فهمید این یعنی:

گمشده، پیدا شده،
خدا عاشقشه!
زن و بچش یادش رفت!

آتش چه بود و راه کدام

به مقصد رسیده بود

آتش آفرین را دیده بود
از خواب سنگین بیدار شد.
کفشها را در آورد

تعلقها را رها کرد
هراس شب از بین رفت
هم نور آمد، هم گرما 
هم همه جا گرم شد،

هم پر نور
خدا با او معاشقه کرد
عصا را بهانه کرد
موسی به مطلوب جان رسید
زبان از نیام کشید
تا می توانست گفت

آتش بهانه بود و عصا بهانه شد
اکسیر نگاهش عصا را اِژدها کرد
موسی آن عصا را رها کرد
در هیاهوی خنده ها خفت
غبارها ز تن رفت
شهر غوغا شد.

رسالت پیدا شد
موسی رسول معشوق است 
موسی بهانه محبوب است
گر تو را بخواند
با خود کشاند

بی خود رهاند

تا خود رساند
آب را باز یابی
عطشت را بنشاند
تو را در خود محو نماید
خود نیز محو تو بماند

 

اینهمه یعنی که تو بیا، من هستم!

 

و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب

اجیب دعوه الداء اذا دعان

فلیستجیبوا لی و الیومنوا بی لعلم یرشدون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 3:34  توسط محمد آسمانی  |